۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

حجم یک رویا

به نظر شما حجمی که  رویای یک سیب قرمز در ذهن اشغال می کند با حجمی که یک تریلر هیجده چرخ که 30 تن بار زده، درذهن اشغال می کند برابر است؟

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

White board

به نام خدا
'' برو، خر نشو! ''
خودت به خودت احترام بگذار.
زندگی خوب = مجموع همه ی تک لحظه های خوب
بهترین لحظه را خلق کن
1-هدف
2-برنامه


لذت ما از خودمان جدا می کند،
سفر ریاضتی ست که ما را به خودمان باز می گرداند،
   آلبر کامو
Its over now
حالم از خودم داره به هم می خوره
                                                                                 
قرار نیست اتفاق جدیدی رخ بده،
چقدر می خوای خر باشی؟
                                                                                                        امروز روز خیلی خوبی بود.
خاک بر سرت کنن! احمق!
access= realize                                  
to access the effect of sth.          
profound effect= deep effect
rigorously= strictly        

اگرچه از اینکه با دیگران صمیمی می شوید، احساس شادی و خوشحالی می کنید، اما بهتر است یک قدم به عقب بردارید و فکر کنید به کجا می رسید. برنامه های زیادی دارید و لازم است حتما بدانید که آیا افرادی که در اطرافتان هستند، در تمام طول این راه از شما حمایت می کنند، اگر نمی کنند اکنون زمان این است که از آنها کناره بگیرید و فعالیت خود را شروع کنید.( فال متولد ماه بهمن )

..............................................................................
آنچه خواندید نوشته هایی ست پراکنده روی وایت برد من.
همان جایی که چند لحظه ی پیش زینب رویش با اجازه نقاشی می کرد!
و به من گفت عمو ایمان:
این ماژیک صدا ندارد!


۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

بهترین مامان دنیا

دیشب مامانم به من گفت:
ایمان واسه پنج شنبه چیزی نمی خواد بخریا،من همینجوری قبول دارم!
این میشود بهترین مامان نوستالژیک دنیا!
و راست راستش هم همین است خوب یادم هست که مادرم دست بندو جواهراتش را فروخت تا واسه ی ما کامپیوتر بخرد!
از خودش گذشت تا ما مثلا کسی شویم...

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

دنیای خیس

وقتی در یک ظهر داغ خردادی دلت برای باران تنگ می شود
عینک آفتابیت را خیس می کنی و به چشم می زنی و دنیا را خیس می بینی...
رنگین کمانی نمی بینی اما...

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

شاخ و دم

این روزهای خردادی یادآور اتفاق نامبارک و رنج آوری ست که بوی خون و چماق می داد. نمی خواهم حرف سیاسی بزنم یا بگویم ما بی شماریم و ...
می خواهم بگویم ظلم و ستم شاخ و دم ندارد! می خواهم بگویم همین من و تویی که از به خاک و خون کشیدن جسم مردم شعله ور می شویم و احساساتمان جریحه دار می شوند با  آن آدم های ستمگر بد فرق چندانی نداریم. آنها مردم را به بازی گرفتند و تو انسانی را به بازی گرفتی که بهش مرتبا می گفتی: دوستت دارم!
آنها با گاز اشک آور مردم را به گریه واداشتند و تو با حرف ها و دروغ ها و فریب ها و ابهام ها و بی محلی کردن هایت...
آنها جسم و لبخند را نشانه رفتند و تو روح را، احساس را، عاطفه را، لبخند را و مهمتر از همه امید را...
آنها پیروز شدند و ما و اشک هایمان و آرزوهامان را به پشیزی نگرفتند و تو نیز پیروز شدی و اشک ها و آرزوها یم را ...
آنها انسان می کشند  و تو نیز...
چه فرقی می کند؟ به فکر شاخ و دم نباش!
ظلم و ستم شاخ و دم نمی خواهد، و خریت نیز!

این حکایت همه ی من و تویی ست که ستم می کنیم و از ستم بیزاری می جوییم!


۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

Play with

Play with phr verb
 play with is used with this nouns as the objects: Baby, Ball, Doll, Food, Toy
you can simply come to result that if some body plays with you, it means that you are one of the above objects.
A baby, a ball, a food, a doll, a piece of food, or a toy, what do u consider of me?